سلام به همگی...
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمدو از دور تماشا می کرد
یک روزگاری که شا ید چندان هم دور نبود من عاشق خانوادم بودم...عاشق عموهاوعمه ها...خاله هاودایی ها...ما خانواده بزرگ و معتبری بودیمو با تمام بدیها در کنار هم شادیها را هم حس می کردیم...و من چقدر احساس خوشبختی می کردم...بچه بودم و همه چیز رو قشنگ می دیدم...اما خوشیهای ما دوامی نداشت.......همه رنگ عوض کردن و شدن دشمن ...یا بودن...حالا اونقدر از هم دوریم که من حس می کنم دیگه خانواده ای ندارم...

هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز با او و جز برای او نمی خواهی
زندگی شاید همین باشد!
**********
در غیاب تو
هیچ اتفاقی نیفتاده است
صندلی های رنگ و رو رفته
از گوشه ای به گوشه ای می روند
و پیر می شوند
**********
.....خواستگاری خفن..
سر جلسه ی خواستگاری .....بعد ار نیم ساعت سکوت !
مادر داماد:ببخشین کبریت دارین؟
خانواده ی عروس:کبریت؟!کبریت برای چی؟
مادر داماد:والا پسرم میخواست سیگار یکشه....
خانواده ی عروس : پس داماد سیگاریه!؟
مادر داماد:سیگاری که نه....تو قمار باحته ناراحته.وقتی ناراحت میشه سیگار میکشه
خانواده ی عروس :پس قمار بازی هم میکنه.؟!
مادر داماد: آره دوستش تویه زندان بهش یاد دادن....
خانواده ی عروس: پس زندان هم یوده!؟
مادر داماد:زندان که نه....والا معتاد بوده گرفتنش یکمی بازداشتش کردن/...
خانواده ی عروس:پس معتاد هم بوده...؟!
مادر داماد:آره....معتاد بود بعد زنش لوش داد .....
خانواده ی عروس :زنش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟
نتیجه ی اخلاقی:همیشه موقعه ی خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشید!![]()
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهد.
به امید دیدار.....


