سلام بر دستهای روشن تو که همیشه صبح را به من ارزانی می دارد...سلام بر صدای صاف تو که گاهی از آسمان بی ابر هم صاف تر است...سلام بر خاطرات آبی مان...
حتما همه شما کمابیش با اشعار حماسی شاعر بزرگ ادبیات فارسی فردوسی آشنا هستین..بخصوص که در کتابهای ادبیات دبیرستان همیشه اشعاری ازاو بود و ما خواسته و نا خواسته باید اونها رو می خوندیم و یادم برای اکثر بچه ها از جمله خودم خیلی کسل کننده بود.همیشه از این موضوع که چرا رستم باید در تمام مبارزاتش پیروز می شد حرص می خوردم و از قسمتی که سهراب کشته میشد بدم می آمد اما خوب مجبور بودیم بخونیم ....حالا اون روزها رفته و من مجبور نیستم دیگه شاهنامه بخونم اما یک گاهی خودم میرم و اون رو ورق می زنم...حالا حس می کنم داستانهای اغراق آمیز شاهنامه اونقدرها هم کسل کننده نیستش...بالاخره نیمی از هویت ملی تمام ماست...هر چی باشه رستم که مثل این چشم بادومی ها که تو فیلم های رزمیشون همش پرواز می کنن این کار رو نمی کنه یا مثل سوباسا و کاکرو ۶۰ ساعت تو آسمون نمی مونه تا یک توپ رو شوت کنه...
شعر زیر که آمیخته با طنز هستش یک شوخی کوچولو با حکیم فردوسی هستش که امیدوارم استاد به دل نگیرن و ما رو نفرین نکنن..
.این شعر رو به همه شما که زمانی پشت میز و نیمکت ها می نشستین تقدیم می کنم...به امید یادآوری خاطرات خوش... 


کنون رزم ويروس و رستم شنو دگرها شنيدستی اين هم شنو
که اسفنديارش يکی ديسک داد بگفتا به رستم که ای نيک زاد
در اين ديسک باشد يکی فايل ناب که بگرفتم از سايت افراسياب
چنين گفت رستم به اسفنديار که من گشنمه نون سنگک بيار
جوابش چنين داد ٬خندان طرف که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال می کن بدين ديسک٬ هان ! که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد مينی تاورش بزد گرز بر دکمه ی پاورش
دگر صبروآرام و طاقت نداشت مر آن ديسک را در درايوش گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لغت يکی ليست از روی ديسک او گرفت
در آن ديسک ديدش يکی فايل بود بزد اينتر آنجا و اجرا نمود
کزان يک دم وشد همان دم عيان يکی فيلم و موزيک و شرح وبيان
به ناگه چنان سيستمش کرد هنگ که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره ريست نمود همی کرد هنگ وهمان شد که بود
تهمتن کلافه شد وداد زد ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن ديسک و برنامه ی خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچی و ريش يکی ديسک بوتيبل آورد پيش
يکی برنامه اندر آن ديسک بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه يکی رمز ويروس يافت پی کشف امضای ايشان شتافت
چو ويروس را نيک بشناختند مر از بوت سکتور بر انداختش
به خاک اندر افکند ويروس را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خريت مکن ز رايانه اصلآ تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر ديسک از اسفنديار