دوستان گلم سلام...![]()
داریم به پایان سال ۸۴ نزدیک میشیم...در حالی که به حتم حوادث زیادی رو
پشت سر گذاشتیم...حوادثی خوب یا بد که اگر پیش نمی آمدن ما خودمون و
اطرافیانمان را نمی شناختیم...امیدوارم تجربه هایی که بدست می یاد باعث
بشه آینده ای خوب رو داشته باشیم...![]()
![]()
برای این هفته شعری از حمید مصدق رو براتون در نظر گرفتم و یک طنز
در مورد گذروندن عید نوروز که امیدوارم خوشتون بیاد...![]()
![]()
(قابل توجه پدی که انشا نگاری می کنه
)
"شاه بیت "
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی ٬
شاه بیت غزل زندگیم.
"موضوع انشا : نوروز را چگونه در کردید"
|
امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشــــــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم ميگفت من ميپيچم ولي نميدانم چرا جــاده نميپيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـهاش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم! ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکـــــــــبر آقا را نديدم ولـــــــــــي پدرم که او را ديده است ميگويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــــــــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت بشاشـم به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست! ما به متلقو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد . پدرم خيلي قشنگ قيلون ميکشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نميدارد و درِگوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يــــــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي ميکند ! کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند : ميخوام برم زن بگيرم ! پولامو بدم عن بگيرم ! گوجه بدم رب بگيرم و ... پدرم با اين شعر خيلي حال ميکند ولي مادرم عصباني ميـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من ميکوبد! ما 13 را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ... |

