سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم
بهترینم سلام...خبر نداری که حرف مردم شده ام ...برایم به دروغ دل می سوزانند...
مرا یارای تحمل این چهره های به ظاهر دوست نیست...می خواهم دور شوم از رنگ
دروغ این جماعت...روزی می رسد که بهاری می شوم باز...آغاز می شوم باز...

دوستان عزیزم سلام...![]()
کاش می شد آینده رو در یک فال حافظ دید...کاش می شد به آدم های به ظاهر دلسوز
گفت احتیاجی به این دلسوزیه دروغین نیست...
تمام سعی ام رو می کنم تا وبلاگم بر خلاف خودم گرد غم نگیره...اما اگر دلتون رو
غمگین کردم به خوبیه خودتون منو ببخشین...شعر زیر از محبوبه صمصام شریعت
هستش از مجموعه شعر راز محبوب که امیدوارم دوست داشته باشین...![]()
![]()
*پرده ی بغض*
دلم هوای تو را می کند ٬ نمی دانم
که پیک خوش خبر امشب چرا پریشان است
تو بی تفاوت و سرد از کنار من رفتی
اگر چه ذهن من انگار٬ بی تو عریان است
تفعلی زده ام عارفانه بر حافظ
کسی که شعر تر او شکوه عرفان است
ببین چگونه سرم را به باد خواهم داد
همان شبی که برای تو عید قربان است
تو ای همیشه بهاری ٬ خدا نگهدارت
سپردمت به خدا یی که خالق جان است
دوباره خاطره ها را مرور باید کرد
کنار قطره ی اشکی که جنس باران است.../.
